سيد محمد باقر برقعى
539
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به كجا اينچنين شتابزده ؟ ! * موجها كينه با بشر دارند نسبتى نيست آب و آتش را * ليك همسو چرا سفر دارند « كهن » از دست مىرود برگرد ! * ديگران بر تو بد نظر دارند گرداب عشق گلى به سرخى خورشيد و دل به صافى آب * و برگ سبز درخت بلوط باب خضاب ز دل بچيدم و در لاى عشق پيچيدم * به قصد تحفه بهسوى فراز پيش رباب دعا به سرعت نور و ثنا به حدّ سجود * جهت بهسوى تو چون باد و سايه در گرداب دوام چلّهنشينى مكرّر از تكرار * يقين به وسعت نفس و سؤال بهر جواب نماز لحظه به لحظه فروتنى چو غلام * خضوع عشق سرافكندگى به اوج شتاب ثواب مستى مىخوارگى به ارزش خم * سرشك ديده به اندازهء گلاب و شراب خلاصه اين همه واژه به شعر يا به كلام * براى وصل شدن بودنى براى ثواب « كهن » به داخل گرداب عشق افتادى * دگر به خانه نگردى از آن سراى سراب